die Kuh vom Eis holen
از یک موقعیت خطرناک بیرون کشیدن
Redewendung
مثال
Er versucht, die Kuh noch rechtzeitig vom Eis zu holen.
سعی میکنه بهموقع از این موقعیت خطرناک بیرون بیاد.
کلمههای نزدیک
- duftenبوی خوش دادن
- Dillشوید
- Dermatologeمتخصص پوست
- die Katze aus dem Sack lassenرازی را فاش کردن
- den Bock zum Gärtner machenمسئولیت را به دست فرد نامناسب دادن
- da liegt der Hund begrabenریشهی اصلی مشکل همینجاست
- den Vogel abschießenاز همه بدتر عمل کردن / رکورد زدن
- Dracheاژدها
- Demenzدمانس / زوال عقل
- Dinkelmehlآرد گندم سیاه
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.