differenziert
دقیق و همهجانبه / موشکافانه
Adjektiv
مثال
Er hat eine sehr differenzierte Meinung zu diesem Thema.
او دربارهی این موضوع یه نظر خیلی موشکافانه داره.
کلمههای نزدیک
- die Kirche im Dorf lassenغلو نکردن / واقعبین ماندن
- die Katze im Sack kaufenبدون بررسی چیزی رو خریدن یا انتخاب کردن
- das ist mir Wurstبرام فرقی نداره / اهمیتی نداره
- den Ausschlag gebenعامل تعیینکننده بودن
- differenzierenتفکیک کردن / با جزئیات بیشتر بررسی کردن
- Drogerieفروشگاه بهداشتی و آرایشی
- Deutschkursکلاس آلمانی
- Dolmetscherمترجم شفاهی
- Drohneپهپاد
- Deeskalationکاهش تعارض / تخفیف بحران
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.