den Ausschlag geben
عامل تعیینکننده بودن
Redewendung
مثال
Sein Erfahrungsvorsprung hat letztlich den Ausschlag gegeben.
برتری تجربهاش در نهایت عامل تعیینکننده بود.
کلمههای نزدیک
- die Nase voll haben vonاز چیزی بهشدت خسته و کلافه شدن
- den Kürzeren ziehenبازنده شدن / ضرر کردن
- die Kirche im Dorf lassenغلو نکردن / واقعبین ماندن
- die Katze im Sack kaufenبدون بررسی چیزی رو خریدن یا انتخاب کردن
- das ist mir Wurstبرام فرقی نداره / اهمیتی نداره
- differenzierenتفکیک کردن / با جزئیات بیشتر بررسی کردن
- differenziertدقیق و همهجانبه / موشکافانه
- Drogerieفروشگاه بهداشتی و آرایشی
- Deutschkursکلاس آلمانی
- Dolmetscherمترجم شفاهی
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.