einerseits
از یک طرف
Adverb
مثال
Einerseits ist der Job spannend, andererseits sehr stressig.
از یه طرف این شغل هیجانانگیزه، از طرف دیگه خیلی استرسزاست.
کلمههای نزدیک
- Erwartungانتظار
- Einführungمقدمه / معرفی
- Empfehlungتوصیه / پیشنهاد
- Erklärungتوضیح / اظهاریه
- Eigentumمالکیت / دارایی
- eine Rolle spielenاهمیت داشتن / نقش داشتن
- etwas unter Beweis stellenچیزی رو ثابت کردن
- einer Sache Rechnung tragenچیزی رو مدنظر قرار دادن
- etwas in Anspruch nehmenاز چیزی استفاده کردن / بهره بردن
- erfordernنیازمند بودن / لازم داشتن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.