etwas unter Beweis stellen
چیزی رو ثابت کردن
Redewendung
مثال
Sie hat ihr Talent schon oft unter Beweis gestellt.
او استعدادش رو خیلی وقتها ثابت کرده.
کلمههای نزدیک
- Empfehlungتوصیه / پیشنهاد
- Erklärungتوضیح / اظهاریه
- Eigentumمالکیت / دارایی
- einerseitsاز یک طرف
- eine Rolle spielenاهمیت داشتن / نقش داشتن
- einer Sache Rechnung tragenچیزی رو مدنظر قرار دادن
- etwas in Anspruch nehmenاز چیزی استفاده کردن / بهره بردن
- erfordernنیازمند بودن / لازم داشتن
- ermöglichenامکانپذیر کردن
- einschätzenارزیابی کردن / برآورد کردن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.