erfordern
نیازمند بودن / لازم داشتن
Verb
مثال
Diese Aufgabe erfordert viel Geduld und Konzentration.
این وظیفه نیازمند صبر و تمرکز زیادیه.
کلمههای نزدیک
- einerseitsاز یک طرف
- eine Rolle spielenاهمیت داشتن / نقش داشتن
- etwas unter Beweis stellenچیزی رو ثابت کردن
- einer Sache Rechnung tragenچیزی رو مدنظر قرار دادن
- etwas in Anspruch nehmenاز چیزی استفاده کردن / بهره بردن
- ermöglichenامکانپذیر کردن
- einschätzenارزیابی کردن / برآورد کردن
- eingehen aufبه موضوعی پرداختن / وارد جزئیات آن شدن
- erheblichقابلتوجه / چشمگیر
- entscheidendتعیینکننده / حیاتی
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.