er
او (مذکر)
Pronomen
مثال
Er wohnt in Berlin.
او در برلین زندگی میکنه.
کلمههایی که از این ساخته شدن
آلمانی کلمهها رو روی هم سوار میکنه، پس با دونستن یکی، چندتای دیگه رو هم نصفهنیمه میفهمی.
- Vorreiterrolleنقش پیشگام
- hinauszögernبه تعویق انداختن
- griffbereitدمدست و آماده استفاده
- unerlässlichاجتنابناپذیر / ضروری
- Wiederaufforstungجنگلکاری مجدد
- Beitragserhöhungافزایش حقبیمه
- bewerkstelligenموفق به انجامدادن (کار سخت)
- verharmlosenبیاهمیت جلوه دادن
- aufwertenارتقا دادن / ارزش افزودن
- verunsichernدچار تردید کردن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.