entscheidend
تعیینکننده / حیاتی
Adjektiv
مثال
Sein Einsatz war entscheidend für den Erfolg des Projekts.
تلاش او برای موفقیت این پروژه تعیینکننده بود.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.