einschätzen
ارزیابی کردن / برآورد کردن
Verb
مثال
Es ist schwer, die Folgen dieser Entscheidung richtig einzuschätzen.
ارزیابی درست پیامدهای این تصمیم سخته.
کلمههای نزدیک
- etwas unter Beweis stellenچیزی رو ثابت کردن
- einer Sache Rechnung tragenچیزی رو مدنظر قرار دادن
- etwas in Anspruch nehmenاز چیزی استفاده کردن / بهره بردن
- erfordernنیازمند بودن / لازم داشتن
- ermöglichenامکانپذیر کردن
- eingehen aufبه موضوعی پرداختن / وارد جزئیات آن شدن
- erheblichقابلتوجه / چشمگیر
- entscheidendتعیینکننده / حیاتی
- eindeutigروشن / بدون ابهام
- Einkaufszentrumمرکز خرید
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.