sich ins Fäustchen lachen
پنهانی و با خوشحالی به چیزی خندیدن
Redewendung
مثال
Er hat sich ins Fäustchen gelacht, als niemand seinen Trick bemerkte.
وقتی هیچکس ترفندش رو متوجه نشد، پنهانی خوشحال شد.
کلمههای نزدیک
- Störungاختلال / مزاحمت
- sofernبهشرط اینکه / مادامی که
- somitبدینترتیب / درنتیجه
- schließlichبالاخره / سرانجام
- Schwein habenشانس آوردن (لفظاً: خوک داشتن)
- Schwamm drüberبیخیال شدن یه اختلاف / فراموش کردنش
- sich in Grenzen haltenزیاد جدی/شدید نبودن
- sich auseinandersetzen mitبهطور جدی به موضوعی پرداختن
- sich auswirken aufبر چیزی تأثیر گذاشتن
- sich beziehen aufبه چیزی اشاره داشتن / مربوط بودن به
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.