sich auseinandersetzen mit
بهطور جدی به موضوعی پرداختن
Verb
مثال
In dieser Arbeit setzt sie sich kritisch mit dem Thema Migration auseinander.
او تو این پژوهش بهطور انتقادی به موضوع مهاجرت میپردازه.
کلمههای نزدیک
- schließlichبالاخره / سرانجام
- Schwein habenشانس آوردن (لفظاً: خوک داشتن)
- sich ins Fäustchen lachenپنهانی و با خوشحالی به چیزی خندیدن
- Schwamm drüberبیخیال شدن یه اختلاف / فراموش کردنش
- sich in Grenzen haltenزیاد جدی/شدید نبودن
- sich auswirken aufبر چیزی تأثیر گذاشتن
- sich beziehen aufبه چیزی اشاره داشتن / مربوط بودن به
- sich befassen mitبه موضوعی پرداختن / روی آن کار کردن
- sich richten nachبر اساس چیزی تنظیم شدن / تابع چیزی بودن
- sich zusammensetzen ausمتشکل بودن از
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.