sich in Grenzen halten
زیاد جدی/شدید نبودن
Redewendung
مثال
Die Schäden nach dem Sturm hielten sich zum Glück in Grenzen.
خوشبختانه خسارتهای بعد از طوفان زیاد جدی نبودن.
کلمههای نزدیک
- somitبدینترتیب / درنتیجه
- schließlichبالاخره / سرانجام
- Schwein habenشانس آوردن (لفظاً: خوک داشتن)
- sich ins Fäustchen lachenپنهانی و با خوشحالی به چیزی خندیدن
- Schwamm drüberبیخیال شدن یه اختلاف / فراموش کردنش
- sich auseinandersetzen mitبهطور جدی به موضوعی پرداختن
- sich auswirken aufبر چیزی تأثیر گذاشتن
- sich beziehen aufبه چیزی اشاره داشتن / مربوط بودن به
- sich befassen mitبه موضوعی پرداختن / روی آن کار کردن
- sich richten nachبر اساس چیزی تنظیم شدن / تابع چیزی بودن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.