ausgeglichen
متعادل از نظر روحی
Adjektiv
مثال
Sie wirkt sehr ausgeglichen und ruhig.
او خیلی متعادل و آروم بهنظر میاد.
کلمههای نزدیک
- abgeklärtخونسرد و باتجربه نسبت به زندگی
- aufgebrachtبرآشفته / عصبانی
- arrogantمغرور / متکبر
- aufgeschlossenخوشبرخورد و پذیرا نسبت به ایدههای جدید
- aufrichtigصادق و بیریا
- abweisendسرد و پسزننده
- anspruchsvollسختپسند / پرتوقع
- anpassungsfähigسازگار / قابل انطباق
- anvertrauenراز خود را با کسی در میان گذاشتن
- auseinandergehenاز هم فاصله داشتن (نظرات) / از هم جدا شدن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.