die Nase voll haben von
از چیزی بهشدت خسته و کلافه شدن
Redewendung
مثال
Ich habe die Nase voll von diesem ständigen Streit.
دیگه از این دعواهای همیشگی خسته شدم.
کلمههای نزدیک
- deshalbبه همین دلیل / بنابراین
- deswegenبه همین خاطر
- demnachطبق آن / بر این اساس
- des Weiterenبهعلاوه / همچنین
- den Nagel auf den Kopf treffenدقیقاً درست گفتن / به هدف زدن
- den Kürzeren ziehenبازنده شدن / ضرر کردن
- die Kirche im Dorf lassenغلو نکردن / واقعبین ماندن
- die Katze im Sack kaufenبدون بررسی چیزی رو خریدن یا انتخاب کردن
- das ist mir Wurstبرام فرقی نداره / اهمیتی نداره
- den Ausschlag gebenعامل تعیینکننده بودن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.