fürsorglich
دلسوز و مراقب
Adjektiv
مثال
Er ist ein sehr fürsorglicher Vater.
او پدر خیلی دلسوز و مراقبیه.
کلمههای نزدیک
- Frustrationسرخوردگی
- Fassungslosigkeitبهتزدگی
- fassungslosمبهوت / شوکه
- furchtsamترسیده (در یک موقعیت خاص)
- feinfühligظریفاحساس و حساس به احساسات دیگران
- Freundschaft schließenبا کسی دوست شدن
- Freiheitآزادی
- Freundlichkeitمهربانی / دوستانگی
- folglichدرنتیجه / بنابراین
- feststellenتشخیص دادن / متوجه شدن / اعلام کردن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.