unumgänglich
اجتنابناپذیر
Adjektiv
مثال
Angesichts der Lage sind gewisse Einsparungen unumgänglich.
با توجه به وضعیت، بعضی صرفهجوییها اجتنابناپذیرن.
کلمههای نزدیک
- um den heißen Brei herumredenطفره رفتن از گفتن مطلب اصلی
- unterscheiden zwischenتمایز قائل شدن بین
- unterstreichenتأکید و برجسته کردن (مجازی)
- unabdingbarغیرقابلچشمپوشی / ضروری
- umstrittenبحثبرانگیز / مورد مناقشه
- unbestrittenغیرقابلانکار / مسلم
- Umtauschتعویض کالا
- Untermieteاجارهی دستدوم / همخانهای
- U-Bootزیردریایی
- Untermalungلایه زیرین رنگ
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.