umstritten
بحثبرانگیز / مورد مناقشه
Adjektiv
مثال
Die neue Regelung ist unter Experten sehr umstritten.
این قانون جدید بین کارشناسان خیلی بحثبرانگیزه.
کلمههای نزدیک
- unter die Haut gehenعمیقاً تأثیرگذار بودن (لفظاً: زیر پوست رفتن)
- um den heißen Brei herumredenطفره رفتن از گفتن مطلب اصلی
- unterscheiden zwischenتمایز قائل شدن بین
- unterstreichenتأکید و برجسته کردن (مجازی)
- unabdingbarغیرقابلچشمپوشی / ضروری
- unumgänglichاجتنابناپذیر
- unbestrittenغیرقابلانکار / مسلم
- Umtauschتعویض کالا
- Untermieteاجارهی دستدوم / همخانهای
- U-Bootزیردریایی
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.