unabdingbar
غیرقابلچشمپوشی / ضروری
Adjektiv
مثال
Ein gutes Netzwerk ist unabdingbar für den beruflichen Erfolg.
داشتن یه شبکهی ارتباطی خوب برای موفقیت شغلی ضروریه.
کلمههای نزدیک
- ungeachtet dessenصرفنظر از آن / بیتوجه به آن
- unter die Haut gehenعمیقاً تأثیرگذار بودن (لفظاً: زیر پوست رفتن)
- um den heißen Brei herumredenطفره رفتن از گفتن مطلب اصلی
- unterscheiden zwischenتمایز قائل شدن بین
- unterstreichenتأکید و برجسته کردن (مجازی)
- umstrittenبحثبرانگیز / مورد مناقشه
- unumgänglichاجتنابناپذیر
- unbestrittenغیرقابلانکار / مسلم
- Umtauschتعویض کالا
- Untermieteاجارهی دستدوم / همخانهای
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.