vergleichbar
قابلمقایسه
Adjektiv
مثال
Die beiden Studien liefern durchaus vergleichbare Ergebnisse.
این دو پژوهش نتایج کاملاً قابلمقایسهای ارائه میدن.
کلمههای نزدیک
- verfügen überدر اختیار داشتن
- verweisen aufاشاره یا ارجاع کردن به
- vernachlässigenنادیده گرفتن / غفلت کردن
- verursachenباعث شدن / ایجاد کردن
- voraussetzenپیشفرض یا لازمه دانستن
- vereinbarenقرار گذاشتن / توافق کردن
- verschiebenبه تعویق انداختن / جابهجا کردن
- verdienenدرآمد داشتن / سزاوار بودن
- vermietenاجاره دادن
- versichernبیمه کردن / اطمینان دادن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.