vernachlässigen
نادیده گرفتن / غفلت کردن
Verb
مثال
Er hat wegen der Arbeit oft seine Familie vernachlässigt.
او بهخاطر کار، اغلب از خانوادهاش غافل میشد.
کلمههای نزدیک
- vielmehrبلکه / درعوض
- verdeutlichenروشنتر کردن / واضحتر بیان کردن
- veranschaulichenبا مثال یا تصویر توضیح دادن
- verfügen überدر اختیار داشتن
- verweisen aufاشاره یا ارجاع کردن به
- verursachenباعث شدن / ایجاد کردن
- voraussetzenپیشفرض یا لازمه دانستن
- vergleichbarقابلمقایسه
- vereinbarenقرار گذاشتن / توافق کردن
- verschiebenبه تعویق انداختن / جابهجا کردن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.