voraussetzen
پیشفرض یا لازمه دانستن
Verb
مثال
Dieser Beruf setzt gute Kenntnisse in Mathematik voraus.
این شغل تسلط خوب به ریاضی رو پیشفرض میگیره.
کلمههای نزدیک
- veranschaulichenبا مثال یا تصویر توضیح دادن
- verfügen überدر اختیار داشتن
- verweisen aufاشاره یا ارجاع کردن به
- vernachlässigenنادیده گرفتن / غفلت کردن
- verursachenباعث شدن / ایجاد کردن
- vergleichbarقابلمقایسه
- vereinbarenقرار گذاشتن / توافق کردن
- verschiebenبه تعویق انداختن / جابهجا کردن
- verdienenدرآمد داشتن / سزاوار بودن
- vermietenاجاره دادن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.