verursachen
باعث شدن / ایجاد کردن
Verb
مثال
Der Unfall wurde durch überhöhte Geschwindigkeit verursacht.
این تصادف بهخاطر سرعت زیاد ایجاد شده بود.
کلمههای نزدیک
- verdeutlichenروشنتر کردن / واضحتر بیان کردن
- veranschaulichenبا مثال یا تصویر توضیح دادن
- verfügen überدر اختیار داشتن
- verweisen aufاشاره یا ارجاع کردن به
- vernachlässigenنادیده گرفتن / غفلت کردن
- voraussetzenپیشفرض یا لازمه دانستن
- vergleichbarقابلمقایسه
- vereinbarenقرار گذاشتن / توافق کردن
- verschiebenبه تعویق انداختن / جابهجا کردن
- verdienenدرآمد داشتن / سزاوار بودن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.