unter die Haut gehen
عمیقاً تأثیرگذار بودن (لفظاً: زیر پوست رفتن)
Redewendung
مثال
Der Film über den Krieg ist mir richtig unter die Haut gegangen.
اون فیلم دربارهی جنگ واقعاً تأثیر عمیقی روم گذاشت.
کلمههای نزدیک
- Unsicherheitعدماطمینان / نااطمینانی
- Umgebungمحیط اطراف
- Umsetzungاجرا / پیادهسازی
- unter anderemاز جمله / در میان چیزهای دیگر
- ungeachtet dessenصرفنظر از آن / بیتوجه به آن
- um den heißen Brei herumredenطفره رفتن از گفتن مطلب اصلی
- unterscheiden zwischenتمایز قائل شدن بین
- unterstreichenتأکید و برجسته کردن (مجازی)
- unabdingbarغیرقابلچشمپوشی / ضروری
- umstrittenبحثبرانگیز / مورد مناقشه
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.